خیلی وقت بود که به خاطر مشغله کاری سراغ وبلاگم نیومده بودم 
امروز وقتی به آخرین پستی که گذاشته بودم نگاه کردم دیدم مال ماه رمضون سال قبل هست و این روزا هم که دوباره بوی ماه رمضون میاد .
نمیدونم باید از چی بگم ، این یه سال اتفاقات ریز و درشت زیادی برام افتاده که بیشترش حرفه دل ، حرف دل هم که نمیشه روی زبون چرخوند ، اما تو این مدت چیزاهای زیادی یاد گرفتم از جمله اینکه:
  • اعتماد کردن به اونایی که به جز خودشون کسی رو نمیبینن اشتباه محضه
  • احساس تنهایی کردن کاملا اشتباهه وقتی دستی مثل دست خدا تو دستات هست
  • نگرانی درباره آینده واقعا خنده داره 
  • دل بستن به کسایی که بهت اهمیت نمیدن کار اشتباهیه 
  • توی این دنیا آدم های خوب زیاد پیدا میشن ( فقط باید چشم دلت رو باز کنی )
  • خوب یا بد بودن شرایط زندگیت فقط به خودت مربوط میشه و نباید دیگران رو وارد این بازی کنی 
  • یه موقع هایی باید با خدا خلوت کنی ، باهاش دعوا کنی ، قهر کنی و آخرشم آشتی کنی 
  • یه وقتایی باید سکوت کنی ...
  • یاد گرفتم یکی هست که اگر نباشه دنیا رو سرت خراب میشه و اگر باشه دنیات رو میتونی باهاش بسازی و اون کسی نیست جز "مـــادر" 
سوالی که توی این مدت زیاد ازم پرسیده شد این بود که "چرا ازدواج نمیکنی ؟" و من نمیدونستم چی باید جواب بدم و الان هم نمیخوام حرفی در این باره بزنم و شما احساس کنید که دارم لبخند میزنم 
خیلی دوست دارم یه سفر زیارتی مشهد برم و مهمتر اینکه دوست دارم توی این سفر با مادرم همراه باشم اما هرکاری میکنم نمیشه . بعضی وقتا از اینکه نتونستم حقی که ماردم به گردنم داره اَدا کنم خیلی ناراحت میشم .
این روزا نمیدونم چی خوبه و چی بد ، اما مطمئنم اون کاری رو که دارم انجام میدم درسته چون به خدا اعتماد کردم و جواب اعتماد قطعا بی اعتمادی نیست .
تمام کار من این روزها سکوت است ، سکوت در برابر آنچه میبینم و می شنوم ، قلبم را تسلیم رضای خدا کرده ام و شکرگزارش هستم
روزهای خوبی است و خوشحالی و امیدواری من روز به روز بیشتر می شود . 
خدا ازت ممنونم به خاطر این زندگی خوب ...

اگر عمری گنه کردی ،مشو نومید از رحمت

تو ، توبه نامه را بنویس ، امضا کردنش با من





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 خرداد 1394 توسط [حجت]
تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به "ویــدیــا" است

  • مطالب روز
  • بالشت
  • فارسی بوک
  • آریس مت